مصاحبه اختصاصی تیتر یک با مجید اسکندری
مصاحبه ی اختصاصی تیتریک با مجید اسکندری
کارشناس سینما و عضو هیات علمی اندیشکدهی یقین
سینما، هنری ترکیبی که همهی هنرها در آن حضور دارند در میان اقسام هفت گانهی هنر از محبوبیت ویژهای برخوردار است. هنری تصویری که با تغییر و تحولات در صنعت و تکنولوژی، هر روز شکل جدیدی به خود میگیرد با این حال همیشه پیامی در دل آثارش نهفته است که با رویکردی مشخص به بیننده القاء میشود. هنری که در قالب رسانه، پیام سازندهی اثر به مخاطب منتقل میشود و اگر در مدت زمان طولانی و با هدف خاصی صورت پذیرد، بدون شک تأثیر آن بر روی نگاه و تفکر بیننده دیده میشود. در کنار اثرات مثبتی که سینما میتواند در یک جامعه ایفا کند، اثرات منفی آن هم باید مورد بررسی قرار گیرد تا از خطرات احتمالی که ممکن است در آینده بر روی افراد جامعه گذارد، جلوگیری شود.
با توجه به نقش مهم و حیاتی سینما در زندگی و تفکر مردم، تیتر یک با موضوع جایگاه حدود الهی در سینما از جناب آقای مجید اسکندری - متولد بهمن 1360، دارای کارشناسی تأتر از دانشکده هنر و معماری و کارشناسی ارشد تهیه کنندگی از دانشگاه صدا و سیما و عضو هیئت علمی اندیشکده یقین- دعوت کرد تا به سؤالاتی که در این زمینه وجود دارد پاسخ دهند.
با عرض خوشامد خدمت شما، لطفا در مورد حدود الهی و اهمیت آن توضیحی بفرمایید.
جامعه مسلمان ایران به دلیل اعتقادات دینی، و پایبندی به آن، حدود الهی را به عنوان بخشی از شعائر خود قلمداد میکند. بدینسبب، حفظ جایگاه این مفهوم و جلوگیری از مخدوش شدن آن از ملزومات اعتقادی هر فرد مسمان میباشد. از جمله حوزههایی که حدود الهی زمینه انحراف پیدا میکند، نهادهای فرهنگی- هنری و خصوصاً سینما میباشد. برخی سینماگران به دلیل عدم آگاهی نسبت به جایگاه اعتقادی این مفهوم و یا به سبب بغض و عناد نسبت به مبانی اعتقادی اسلام، در آثارشان حدود الهی را یا با لحنی آشکار و یا به شکلی مستتر تخریب کرده و بدین وسیله تلاش میکنند پایبندی جامعه را نسبت به حدود الهی متزلزل و سست گردانند و طی گذر زمان نوعی سکولاریزاسیون(عرفیسازی) را در باور مردم نهادینه گردانند. از این حیث حراست از جایگاه حدود الهی در آثار سینمایی امری بدیهی و مهم میباشد.
و برای حفاظت از حدود الهی، میبایست، شناختی نسبت به ابعاد این مفهوم صورت پذیرد. مختصات این ابعاد از منظر اسلام، بر بستر پنج مؤلفه "حرام"، "مکروه"، "مباح"، "مستحب" و "حلال"تعریف گردیده، که مجموعهای از واجبات و محرمات دینی را شکل میدهد.
دو دسته رویکرد مذکور، از این حیث واجد محافظت میباشند که یکی از مهمترین شاخصههای تهاجم فرهنگی، فروکاست حرام، حلال، مستحب و مکروه به مؤلفه مباح است. و از طریق مخدوش نمودن حدود الهی، عرفمحوری را جایگزین شرعمحوری میکند. هر مسؤول فرهنگی موظف است که نسبت به تحقق این امرتوسط فیلمسازان، چه از سر ناآگاهی و چه با سوء نیت، آگاه باشد.
یکی از حدود الهی که با رویکردی تخریبی در سینمای ایران مواجه شده است، موضوع قصاص است. به چه دلیل بخش عمدهای از فیلمسازان به سمت این موضوع میروند؟
جواب: بله. متأسفانه در سالهای اخیر یکی از مؤلفههای حدود الهی که از سوی برخی فیلمسازان با هجومی برنامهریزی شده مواجه شده است، مفهوم "قصاص" می باشد. طبق نص صریح قرآن کریم، قصاص به عنوان یک حد الهی معرفی و به حاکم اسلامی نسبت به اجرای آن امر شده است. تا جایی که یکی از ملزومات حیات جامعه[1] را در اجرای قصاص معرفی میکند.از سویی دیگر، در چارچوبی که برای نگارش یک اثر دراماتیک، تحت عنوان 36 وضعیت نمایشی تبیین گردیده است، دو مفهوم کشمکش و تعلیق، به عنوان دو رکن مهم تشکیلدهنده درام، شناخته میشوند. برخی از فیلمسازان داخلی، به دلیل ظرفیت بالای قصاص در ایجاد کشمکش و به تبع آن تعلیق، این حد الهی را به عنوان بستر کشش داستانی مورد استفاده قرار میدهند. اما آنچه حائز اهمیت میباشد و غالباًدر سایه کشش داستان، از نظر مخاطبان و صاحبنظران مغفول میماند، نحوه مواجهه این آثار با قصاص میباشد که در بیشتر این فیلمها، تصویری خشن و به دور از انساندوستی از این مفهوم به نمایش درمیآید. تکرار این روند در دیگر آثار نمایشی، ذهنیتی منفی و واگرا نسبت به یکی از حدود الهی برای مخاطب ایجاد خواهد کرد که به عنوان یک تهدید فرهنگی محسوب میشود. در ادامه، به بهانه نمایش همزمان دو فیلم «هیس... دخترها فریاد نمیزنند» و « دهلیز» که به تخریب این مفهوم پرداختهاند، تاریخچهای از ورود قصاص به عرصه سینما در ایران ارائه میگردد.
طی سال های اخیر موجی از فیلم ها با محوریت محتوایی تقبیه حکم الهی قصاص در سینمای ایران به راه افتاده است. البته هیچ یک از این فیلم ها در یک سطح و با یک رویکرد واحد نبوده اند، اما آنچه میان این طیف از آثار مشترک است، ترسیم تصویری منفی از قصاص مرتکبان به قتل عمد است.
«هیس! دخترها فریاد نمی زنند» و «دهلیز» دو نمونه جدید از این موج محسوب می شوند. نکته مهم این است که فیلم، همواره ابزاری فراتر از یک فعالیت صرفا هنری و سرگرم کننده به کار آمده و اغلب افراد صاحب تبحر فیلم سازی در همه جای جهان، سعی کرده اند تا از این دستاورد شگفت انگیز بشری برای ترویج باورداشت ها یا انتشار دغدغه های اجتماعی و سیاسی خود بهره ببرند. با این حال، یکی از قابلیت های سینما، تحریف واقعیت های اجتماعی و یا انعکاس محدود و ناقص این واقعیت هاست. به همین دلیل هم از هنر هفتم گاه با عناوینی چون «آینه جادو» یا «شعبده سینما» یاد می شود.
فیلم هایی با مضمون تخطئه حکم قصاص، از مصداق های بارز تحریف حقایق از طریق انعکاس محدود واقعیات هستند. ترفند همه این فیلم ها، بازی با احساسات و درگیر ساختن مخاطب به جای تکیه بر عقلانیت و منطق است. آنچه در این آثار تحریف شده ، تصویر قتل و قاتل است. در فیلم های ضدقصاص، واقعیت این گونه نشان داده می شود که گویی قتل و کشتن یک انسان، اتفاق چندان مهمی نیست و در همه این آثار، قاتل ها انسان هایی به شدت موجه و دوست داشتنی جلوه می کنند! سازندگان این طیف از فیلم ها با به کارگیری شعبده سینما، میان مخاطب و کاراکترهای قاتل، همذات پنداری و نوعی احساس نزدیکی و محبت ایجاد می کنند تا از این طریق، حکم قصاص را زیر سئوال ببرند. احتمالا کارگردانان این فیلم ها در توجیه تحریف واقعیت ها در آثارشان می گویند که قصدشان ترویج گذشت و ایثار است تا به این وسیله اولیای دم را به بخشش افراد محکوم به قصاص تشویق کنند.
آیا واقعا قصد فیلمسازان در این دست آثار،ترویج گذشت و ایثار بوده؟
بر فرض هم که نیت این فیلمسازان جز این نباشد، نتیجه عمل آن ها کاملا معکوس است. چون همه این فیلم ها به طور غیر مستقیم به عادی سازی مسئله آدم کشی می پردازند. در این فیلم ها واقعیات به گونه ای ساخته و پرداخته شده که گویی آدم ها حق دارند در مواقع ضروری، همنوعان خود را به قتل برسانند و دستگاه قضا و اولیای دم هیچ حقی در قصاص آدم کش ها ندارند.
فیلمسازان از چه زمانی در آثارشان به این موضوع پرداختند؟
در تاریخ سینمای ایران، پس از این که سینما گران با اندکی ممیزی کمتر مواجه شدند نسبت به حدود الهی نظیر قصاص موضع گرفتند. پیش از این نیز سینمای ایران در آثار مختلفی به حکم قصاص پرداخته بود. اما نه از منظر قضایی. پیش از انقلاب و مخصوصاً در فیلمهای کلاه مخملی که سرآمدشان فیلم «قیصر» ساخته مسعود کیمیایی است، قصاص با انتقامگیری شخصی مخلوط میشود و قهرمان فیلم در نقش مجری قانون خود به قصاص مجرم میپردازد. اما بعد از انقلاب نگاه به حکم قاضی در مورد قصاص به یکی از جذابیتهای فیلمهای ملودرام ایرانی تبدیل میشود؛ در واقع یکی ازماموریت های سلسله وار شبه روشنفکران عرصه سینما این است که این قانون الهی که در نظام جمهوری اسلامی برای عدم جلوگیری از افزایش جرم و جنایت اجرا می شد را به چالش بکشند ،و آنرا قانونی متحجرانه نشان دهند . موج ساخت آثاری علیه قصاص با فیلم می خواهم زنده بمانم (1373) احیا شد .آقایانی که در آن زمان به این فیلم پروانه دادند متوجه نشدند با ساخت این فیلم یک تسویه حساب ایدئولوژیک با قوانین قضایی صورت پذیرفته و سینما دستگاه قضا را نشانه رفته است. آن روزها مسئولینی که بر کرسی های مدیریتی سینما جلوس نموده بودند و حالا سکاندار رسانه ملی جمهوری اسلامی هستند ، آنچنان محو و ذوق زده از ورود دوباره کارگردانش به عرصه سینما بودند که فراموش کردند که نخستین اثر وی پس از انقلاب انتقامی کاملا ایدئولوژیک با قوانین عرفی نظام جمهوری اسلامی است و تنها اصلاحیه ای که شامل فیلم شد بازگشت زمان فیلم به دوران پهلوی بود .
تا کنون چند فیلم سینمایی به مفهوم قصاص پرداخته است؟
در تاریخ سینمای ایران 11 فیلم شاخص به چشم میخورند که قصاص و اجرای حکم الهی بستر اصلی داستان آنها را تشکیل میدهند اما نکته قابل تامل این است که عمده فیلمسازان نگاهی ضد قصاص را در فیلمشان دنبال میکنند و میکوشند با استفاده از ظرفیتهای تصویری به مخاطب اینگونه القاء کنند که قصاص عملی مذموم است و در واقع در هیچکدام از این فیلمها به طور مشخص به آیه شریفه 179 سوره بقره به طور مستقیم اشاره نشده است که اجرای قصاص برای جلوگیری از رواج خشونت در جامعه است، یعنی همان استدلالی که در جوامع غربی برای اجرای حکم اعدام به کار برده میشود.نکته دوم که باید در آثار سینمایی ایران که قصاص را دستمایه بستر داستانی خود قرار دادهاند،مورد توجه داشت این است که در اکثر این آثار با خانواده فردی که قرار است حکم قصاص برای او اجرا شود همذات پنداری میشود و کمتر فیلمی را شاهد بودهایم که به موضوع قصاص از دید خانواده مقتول نگاه کند و همین موضوع اصلیترین ضعف مضمونی آثار سینمای ایران در برخورد با موضوع قصاص است.
از اینکه دعوت ما را قبول کردید و اینطور دقیق و موشکافانه به سؤالات پاسخ دادید نهایت تشکر را داریم. در پناه حق موفق و سربلند باشید.
1- وَلَکُمْ فِی الْقِصَاص ِحَیاةٌ یاأُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ(البقرة/179)
منبع: تیتر یک